تجربه ی بیماری و قانون تیمار وارونه
بعد از حدود یک ساعت انتظار خبری از صدای منشی نشد، برای همین خودم پیگیر شدم که نکند صدایمان زدهاند و من غرق در افکار بوده و نشنیدهام. پیگیری که کردم فهمیدم که هنوز ده نفری از ما جلوترند و البته داخل اتاق پزشک را که دیدم، اعصابم بیشتر بهم ریخت. اتاق پزشک آدمی را یاد صفهای نانوایی و یا صف عابر بانک میانداخت. آنجامراجعان زیادی بالای سر پزشک ایستاده و داشتند نحوه درمان و معالجه بیمار از سوی پزشک را نگاه میکردند. در همین اثنا همسرم گفت که حالم بدتر شده است و نمیتوانم دیگر تحمل کنم. راستش حق داشت، شرایط آنقدر بد بود که اگر کسی هم بیمار نبود حتماً بیمار میشد. درست است که در این بیمارستان برای ویزیت پول کمی دریافت میکردند، ولی بخاطر انتظار زیاد و امکانات نازل و نیز فشارهای عصبی که در مدت حضور در بیمارستان به فرد وارد میشد، هزینه مادی و البته روحی و روانی چند برابر میشد و با در نظر گرفتن این واقعیت که راحتی اعصاب بیمار و مسئله آرامش روحی و روانی بخش مهمی از فرایند درمان است، بیمارستان اصلاً این شرایط را تامین نمیکرد. شلوغی این مکان از نظر من به دو عامل بر میگشت نخست اینکه در منطقهی پایین شهر واقع شده بود و مردمان پایین شهر به خاطر فقر اقتصادی، سبک زندگی نازل و امکانات رفاهی کم، پتانسیل گرفتار شدن به بیماری را بیشتر دارند و از سوی دیگر عادت واره فقر بسیاری از مردمان را به سوی خدمات دولتی میکشاند، خدماتی که واقعاً در باطن هیچ کمکی به بهبود بیماری آنها نمیکند. آنها شاید پول کمتری برای ویزیت یا درمان پرداخت کنند ولی شلوغی مکان، نحوه برخورد پرسنل و امکاناتی که دریافت میکنند بسیار کمتر از هزینهای است که پرداخت میکنند و در نهایت تجربهی بیماری را برای آنها چند برابر ناخوشایندتر میکند.
این مسئله باعث شد که پس از گرفتن دفترچه برای درمان به یکی از بیمارستانهای خصوصی برویم. آنجا که رسیدیم، در ابتدا خلوتی اطراف بیمارستان این فکر را در من بوجود آورد که احتمالاً بیمارستان باز نیست اما جلوتر که رفتم بیمارستان باز بود. اما به جای پزشک متخصص، در آنجا هم پزشک عمومی حضور داشت ولی گفتند اگر لازم باشد بصورت آن کال( فکر میکنم منظورشون همان تلفنی بود) از پزشک متخصص استفاده میکنیم. بعد از پذیرش، یک نفر جلوتر از ما بود و تا خواستیم بشینیم آن یک نفر هم کارش انجام شد. پیش پزشک که رفتیم در کمال آرامش معاینه کردند و در عین حال گفتند که آزمایش بدهید که بهتر بتوانم نظر بدهم. همانجا داخل بیمارستان آزمایش را دادیم و بعد از یک ساعت جواب را گرفتیم و دوباره به پزشک مراجعه کردیم. در بار دوم کسی جلوتر از ما نبود. و خوشبختانه پزشک هم بیماری را تشخیص دادند و داروهایی را نوشتند که همانجا دریافت کردیم و با خیال راحت برگشتیم. درست است که کمی هزینه به نسبت بیمارستان قبلی بالاتر بود، اما فهمیدم که مناطق بالاشهر تجربه بیماری متفاوت و بسیار بهتر از مناطق پایین شهر است. بیماری برای بالاشهریها غول بی شاخ و دمی نیست که با انواع اعصاب خردی ها همراه باشد. آنها کمتر بیمار میشوند، چون هم به لحاظ محیطی در محیط شهری و بهداشتی پاکیزهتری بسر میبرند و هم اینکه به خاطر سرمایه اقتصادی بالا و بعضاً سرمایه فرهنگی بالا، سبک زندگی سالمتری دارند و در نتیجه با یک تغییر آب و هوایی ساده به انواع و اقسام بیماری مبتلا نمیشوندکه بیمارستان را شلوغ کنند. این را هم از نحوه رفتار آدمهای داخل بیمارستان و نوع پوشش آنها به راحتی میشد دید و درک آن نیازی به بینش جامعه شناختی نداشت. آرامش درون بیمارستان، امکانات و نحوه برخورد پرسنل و دکترها نیز خود به خود موجب آرامش بیمار و کاستن از درد بیماری داشت. در جریان این تجربه هم من و هم همسرم کاملاً اعصابمان آرام شده بود و با اینکه همسرم هیچ کدام از تجویزات پزشک را مصرف نکرده بود، احساس بسیار خوبی داشت و به راحتی توانست به روال دوباره زندگی روزمرهاش بر گردد. در حالیکه اگر می ماندیم و همانجای قبلی معاینه می شدیم، مطمئنن اینگونه نبود. این تجربه من را یاد حرف یکی از همشهریهایم انداخت که میگفت« فقیر تهران و ثروتمند خارج».
شاید کسی با خواندن این متن تصور کند من دارم از بیمارستانهای خصوصی دفاع میکنم و از بیمارستانهای دولتی انتقاد. اما این گونه نیست. در جامعهای که فقیر زیاد است و ثروتمند کم، اتفاقاً باید در کنار سایر خدمات، خدمات درمانی بهتری به قشر فقیر ارائه داد. واقعیت آن است که در مناطق پایین شهر سنندج بیمارستان کمتر است، در حالیکه در مناطق بالاشهر، چندین بیمارستان خصوصی و دولتی وجود دارد. اگر سری به بیمارستان دولتی همین بالاشهر هم بزنیم، وضعیت خیلی بهتر از پایین شهر است. سوایی از وضعیت اقتصادی، بسیاری از افرادی که در پایین شهر هستند تصوری که از دولت دارند این است که به آنها و مشکلاتشان رسیدگی کند، و تصورشان از بیمارستانهای خصوصی بیشتر جایی برای کسب درآمد و سودآوری است و همین تصور یکی از عواملی است که آنها را به سمت بیمارستانهای دولتی میکشاند. از طرف دیگر آنها دسترسی به بالاشهر ندارند، چون خودِ هزینه رفتن به بالاشهر بیشتر از هزینه درمان آنها در همین بیمارستانهای پایین شهر است. بر این اساس دولتها باید سعی کنند در مناطق پایین شهر امکانات رفاهی بیشتری تاسیس کنند که از بیماری پیشگیری میکنند، یعنی پارکها، فضای سبز، امکانات رفاهی، مراکز تفریحی و ورزشی و . . . و نیز بیمارستانهایی تاسیس کنند که به هنگام بیماری، افراد گزینههای بیشتری برای انتخاب داشته باشند و همه در یک بیمارستان متمرکز نشوند. انجام این کار از سویی باعث افزایش مشروعیت و سرمایه نمادین دولت و نهادهای دولتی میشود و از سوی دیگر احساس شکاف میان فقیر و غنی را کمتر میکند. امری که در صورت عمیقتر شدن، با افزایش وندالیسم شهری، مدیریت شهری را با آسیب بیشتری مواجه خواهد کرد و هزینههای بیشتری روی دست دولت و نهادهای دولتی خواهد گذاشت.